<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816</id><updated>2011-04-21T13:12:59.351-07:00</updated><category term='خيلي دوستون دارم'/><title type='text'>داستانهاي باحال</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>6</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-1995574485356586892</id><published>2007-07-20T12:41:00.000-07:00</published><updated>2007-07-20T12:47:08.865-07:00</updated><title type='text'>منو ليلا جون قسمت چهارم</title><content type='html'>گفتم مي خواستم برم حموم لخت شدم ديدم شامپو نداريم واسه ي همين مجبور شدم بدون اينكه چيزي بپوشم اومدم شامپو بگيرم گفت اشكالي نداره الان كه كسي نيست خيالتون راحت حالا چه شامپويي ميخواين گفتم نمي دونم هرچي دادين دادين گفت اين جوري كه نمي شه اصلا خودتون بيايين بردارين بذار من بيام بيرون مغازش زياد بزرگ نبود واسه همين وقتي داشت از بغلم رد مي شد كير راست شد ه شو رو تنم حس كردم  و اي اخ گفتم اونم يه نگاه كرد من رفتم اون طرف ويترين اونم رفت اول كركره مغازه روداد پايين بعد درو از اين طرف قفل كرد من برگشتم گفتم تعطيل كردين گفت اره عزيزم  بايد كار مشتري رو راه بندازيم من كه يه كم ترسيده بودم  ديدم داره كيرشو ميماله ومياد طرفم گفتم نه تورو به خدا من شوهر دارم گفت زياد طول نميكشه كمربندشو باز كرد وقتي كيرشو ديدم يه كم خيالم راحت شد اندازه كير شوهرم بود فقط يه كم سياه تر اومدو دستمو گرفت من كه رفته بودم بده حالا هي ناز ميكردم منو برد طرف فريزر دكمه هاي مانتومو باز كرد و سينه هامو هي فشار ميداد منو خوابوند رو فريزر كسمو يه بوس كردو يه تف انداخت روش و يه كم ماليد بعد كيرشو فرو كرد تو من داشتم ميمردم يه چند دقيقهاي تلنبه زد وگفت من وازكتومي  كردم  بچه دار نميشم ابمو بريزم توت من كه هنوز ارضا نشدم گفتم هركاري مي خواي بكن يه چند تا ديگه تلنبه زد و ابشو ريخت توم منم ارضا شدم و ابم اومد بلند شد و لباساشو تن كرد به من گفت جنده جون سريع برو بيرون مي خوام در و باز كنم من كه حسابي حرصم گرفت دكمه هاي مانتو مو بستم اومدم بيرون رفتم خونه همون شب با شوهرم اشتي كردم يه سكس درست وحسابي با هم داشتيم يه چند روز گذشت  خواستم برم مغازه ماكاروني بگيرم رفتم توديدم سرش شلوغه گفتم مي بخشد ماكاروني دارين گفت چند لحظه بايد وايستن واستادم تا مشتري هاشو رد كنه همين كه اونا رفتن بيرون زد پستونامو گرفت گفت جنده خانم ديگه به ما سر نميزني من رفتم عقب گفت از اين به بعد هفتهاي يه بار بايد بياي اين جا وگرنه شوهرت مي فهمه الانم واستا كيرم هوا كس تنگتو كرده من خيلي ترسيدم گفتم غلط  كردم بذار برم اونم در حالي كه داشت كركره رو كي كشيد پايين گفت مي ذارمت بد مي توني بري در و قفل كرد اومد طرفم شلوارمو كشيد پايين از پشت چسبيد بهم منم فقط گريه ميكردم كيرشو در اورد از پشت كرد تو كسم شانس اوردم سريع ابش اومدو منو ول كرد سر همين موضوع چند باري منو كرد الانم ديده شوهرم رفته ميخواد بياد خونه گفتم اين كه نگراني نداره يه كاري ميكنم از اين محل بره گفت نه تورو خدا من ميترسم  يه لب ازش گرفتم گفتم نترس جيگر من اين جام رفتم بالا و دوربينمو برداشتم اومده پايين گفتم با اين زنشو ميگام گفت چه جوري گفتم هيجي تو بخواب رو تخت اينم بالاي تخته يه جوري هم كار مي زاريم كه تو نيوفتي بعد حسابي دهنشو ميگاييم گفتم كي مياد گفت الان كه پيداش بشه گفتم پس وقت نداريم سريع لخت شو گفت باشه خلاصه من رفتم توي اتاق خواب دوربين و بين يه گلدون كه اون جا بود جا سازي كردم روشنش كردم اومدم بيرون  گفتم من ميرم بيرون اگه اومد بگو خواهر زادم داره ميا منم لخت شدم كه سريع كارت راه بيفته  بعد يه 5 دقيقه  من زنگ ميزنم توهم سريع پاشو بندازش بيرون بهش بگو برو تو راه پله خواهر زادم هروقت اومد م تو تو برو اونم گفت حالا واسه چي گفت مي خوام با كير راست بره دهنش بيشتر گاييده بشه گفت باشه من اومدم بيرونو  ديدم پيري داره مياد هي كيرشم ميماله خلاصه يه 5 دقيقهاي وايستادم  بعد زنگ زدم  يه چند دقيقه اي معطل شدم ديدم در با ز شد منم رفتم پايين گفتم سلام خاله جون جايي ميخواستين برين اخه مانتو پوشيده بود بعد كه صداي بسته شدن درو شنيديم من رفتم توي راه پله ببينم كه رفته سريع رفتم پيش ليلا جون گفتم چه طور بود ابش اومد گفت نه بابا به اونجاها نكشيد كفتم بريم ببينيم فيلم چه طوري شد ديدو اومد تو صداش ميامد گفت جنده امروز تا 2 بار ابم بياد از اين جا نميرم  ليلا رفت پيشش گفت مي بينم لحظه شماري ميكني لخت شدي ليلا گفت نه بابا خواهر زادم داره ميا لخت شدم سريع كارت راه بيفته بيا بريم رو تخت از اينجا ديگه معلوم شد گفت بيا ليلا تو شلورمو در بيار ليلا رفت شلوارشو در اورد بعد سريع همون جا كه قرار بود خوابيد گفت زود باش اقا مجتبي صورت ليلا معلوم نمي شد از سينه يه پايين معلوم بود من كه كيرم راست شده بود به مجتبي گفت يه كم واسم بليس اونم گفت باشه اقا مجتبي رفت تا واسش بليسه  ديگه هيچي از صورت ليلا معلوم نبود از نوك سينه هاش معلوم بود تا سر زانوش و اقا مجتبي كه داشت با ولع كسش رو مي خورد يه 3دقيقهاي مشغول بود قشنگ معلوم بود و نقشهي ما عملي شده بود فقط مي موند مرحله اخر اقا مجتبي سر زانوش نشست همين كه يه بار كير شو كرد تو كس ليلا صداي زنگ اومد خيلي ترسيده بود ليلا سريع بلند شد گفت نگفتم باشه بعد اومد اون بيچاره معلوم نبود چه جوري لباس مي پوشه بهش گفت سريع برو تو راه پله طبقهي بالا اونم درو بست و رفت خيلي حال كردم حسابي كير خورده بود ليلا رو يه بوس كردم گفتم همه چي تموم شد سريع رفتم خونه خواهرم  کامپیوتر شو روشن كردم  با ويديو استريو فيلمو درست كرديم كه عكس ليلا معلوم نشه صدا ي فيلم هم معلوم نشه بعد سيوش كردم و زدم رو cd اماده اجرا بود چند بار ديگه هم ديديم كه يه وقت مشكلي پيش نياد cd  رو برداشتم به ليلا گفتم غذا رو بكش تا بيام  رفتم با حالتي عصباني شماره موبايلمو نوشتم گذاشتم رو cdدادم دست اقا مجتي گفتم اين cd رو تنها ببين بعد زنگ بزن راجع بهش صحبت مي كنيم اومدم بيرون اقا مجتبي هي گفت واسا ببينم چي ميگي گفتم همه چي توي cd  اومدم پيش ليلا غذا رو اماده كرده بود  توي يه بشقاب  رو بروي هم  نشستيم با يه حالتي رومانتيك  ليلا بهم گفت خيلي ازت ممنونم كه منو از دست اون شمر نجات دادي من گفتم قبلا تشكر كردي اون غذا مي ذاشت توي دهن من منم همين كارو واسش مي كردم غذا خورديم با هم جعمش كرديم ديدم موبايلم زنگ خورد رفتم برداشتم ديدم مجتبي است گفتم به سلام اقا خوب كس ليسي ميكني ها حالا بايد كير منو بخوري  گفت از من چي مي خواي گفتم فيلم و كه ديدي هي چي از اون بنده خدا معلوم  نيست پس اگه مي خواي ابروي تو نره هر چي گفتم مي گي چشب اون گفت خيال كردي گفتم مي بيني  گوشي رو قطع كردم ديدم دوباره زنگ زد گفت مي خواي چي كار كني گفتم هي چي بابا يه چند تا از روش ميزنم پخشش مي كنم ببين كي دهنش گاييده مي شه گفت باشه هر چي بگي قبول گفتم همين الان مغازه رو تعطيل مي كني تا 2 روز ديگه هم بايد از اين محل بري گفت يه كم بيشتر وقت بده گفتم فقط 2 روز و گوشي &lt;br /&gt;رو قطع كردم ليلا از خوشحالي اشك توي چشماش حلقه زده بود رفتم طرفشو بوسش كردم گفتم همه چي تموم شد بو سكردنم تبديل شد به لب گرفتن با هم رفتيم توي اتاق خواب تابشو از تنش در اوردم  شروع كردم به خوردن پستوناش خيلي خوش مزه بود كمكم شلوارمو در اوردمو كيروم گذاشتم لاي پستوناش اونم همراهي ميكرد كيرم كه ميرفت بالا با دهنش مي خوردش خيلي حال ميداد يه چند دقيقه اي مشغول بوديم خلاصه بي خيال شدم رفتم پايين به در بهشتيش ديدم خيسه ديگه نخوردمش همون جوري كيرمو فرستادم تو مشغول تلنبه زدن شدم كسش ديگه گشاد شده بود زياد حال نمي داد چشمم افتاد به كرم روي ميز ارايشش رداشتمش و ليلا رو برگردوندم و با كرم مشغول مالشش شدم تا رسيدم به سوراخ تنگ كنش مشغول ماليدن شدم و يه انگشت كردم توش ليلا جيغش رفت هوا واي كه چه قدر تنگ بود هي عقب جلو كردم تا كنش شل شد با 2 انگش مي كردم حسابي جا باز كرده بود بلند شدم و كيرمو حسابي چرب كردم  و فرستادم تو ليلا گريه افتاده بود يه چند دقيقه اي نگه داشتم تا عادت كنه و كسش رو ميماليدم تا بالا خره شروع كردم عقب جلو كردن به با ر 10 15 نرسيده بود كه ديدم داره ابم مياد يه چند با ر ديگه تلنبه زدم  ابم رو همون جا خالي كردم و كيرم رو كشيدم بيرون همون جا خوابم برد  وقتي بلند شدم&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-1995574485356586892?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/1995574485356586892/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=1995574485356586892' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/1995574485356586892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/1995574485356586892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/blog-post_20.html' title='منو ليلا جون قسمت چهارم'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-1889875054187189522</id><published>2007-07-03T23:05:00.002-07:00</published><updated>2007-07-03T23:12:25.337-07:00</updated><title type='text'>منو ليلا جون قسمت سوم</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s1600-h/jennifer_lopez242_yovo.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s400/jennifer_lopez242_yovo.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5083219470140474834" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;چقدر قشنگ ساك ميزد كيرمو تا ته ميخورد دوباره در مياورد تخمامو ميليسيد مثل يه زني كه عمري شغلش ساك زدن بود خلاصه به زور كيرمونو از دهنش در اورديمو گفتم ليلا برگرد و بخواب رو مبل كيرم داره مي تركه اونم گفت جون سامان از عقب نه بذار من يه كم حال كنم بعدا هر كار دوست داري بكن گفتم از عقب مي خوام بكنم تو كس تنگت اون گفت جون به حالت سگي خوابيدو ماهم از عقب فرستاديم تو كسش اينقدر تنگ بود كه فكر ميكردي داري پرده شو ميزني ليلا هم هي جيغ ميكشيد ديگه گوشم درد گرفته بود كيرمم از بس عقب جلو كرده بود داشت اتيش مي گرفت برش گردوندمو پاهاشو انداختم روي شونه هام مشغول شدم به كس ليسي اين قدر ترشح داشت تمام صورتمو خيس كرده بود بازبونم چوچولشو پيدا كردم ليلا ديگه داشت ارضا مي شد واسه همين يه گاز كوچيك از كسش گرفتم يه جيغ كشيدو ارضا شد ولش كردم تا حالش خوب بشه رفتم ماهواره رو روشن كردم و زدم اسپايس دو تا مرده داشتن يه زنه رو ميكردن رو به ليلا كردمو گفتم اين جوري دوست داري زنگ بزنم دوستام بيان گفت نه تورو خدا جون هركي دوست داري اين كارو نكن من كه ديدم حسابي ترسيده گفتم با با شوخي كردم رفتم طرفشو يه لب ازش گرفتم گفتم تو فقط مال مني مگه نه گفت مي دونستم اين قدر نامرد نيستي يه نگاه به كيرم كرد و سرشو بر پايين تا ساك بزنه گفتم نه پا شو بريم رو تخت خلاصه در اغوش هم رفتيم توي اتاق خواب خواهرم &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;69&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;خوابیدیم اون واسه منو میخورد منم واسه ي اونو كس كه نبود از عسلم خوش مزه تر اينقدر كسشو خوردمو انگشت كردم توش كه حسابي گشاد شده بود اول يه انگشتي بود اخرش سه تا انگشتم راحت رفتو امد ميكرد ليلا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اينقدر لذت ميبرد كه بي خيال ساك زدن شده بود بلند شدمو پاهاشو بلند كردمو كيرمو رسوندم به كسش واي الان كه دارم اون صحنه رو به ياد ميارم كيرم دوباره راست شده كيرمو با يه فشار كوچيك فرستادم تو واي كه چقدر لذت بخش بود يه 10دقيقهاي تلنبه زدمو ديدم داره ابم مياد كيرمو از تو كسش دراودمو ابمو رختم رو كسش ديگه نا نداشتم حتي حرف بزنم همون جا گرفتم روي تخت خوابيدم نزديكاي ظهر بود كه از شدت گرسنگي بيدار شدم ساعت و ديدم 12.15 بود رفتم سر يخچال يه كم اب ميوه خوردمو بعد رفتم حموم بيچاره كيرم هنوز هم بي حسي تو تنش بود يه دوش گرفتم اومدم بيرون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از ليلا هم خبري نبود يه تي شرت سفيد با يه شرتك تن كردم رفتم پايين دم خونه ليلا جوندر خونشون باز بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واي چي ميديدم حسابي به خودش رسيده بود يه تاب تنش بود با يه شلوار لي تنگ كه حسابي كسو كونش معلوم بود از پشت رفتم چسبيدم بهش يهو يه جيغ كشيد برگشت ديد منم گفت الهي كيرت ديگه نخوابه منم گفتم بهتري تو گفت اره جون خودت ديگه نمي تونم درست راه برم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گفتم مگه مي خواي جايي بري گفت رفتم سر كوچه از سوپري يه كم وسيله بخرم مرديكه پير ولم نمي كنه ميگه بايد بيام بكنمت گفتم همين جوري بدون هيچي پسر خاله شد گفت هيچي كه نه يه چند باري شيطوني كرده گفتم اها پس خانم جنده تشريف دارن گفت نه به خدا سامان مي دوني چي شده بود يه چند وقت پیشبا شوهرم دعوام شده بود يه 2 هفتهاي باهم سكس نداشتيم منم كه خيلي اتيشم تنده سر ظهر گفتم برم بيرون يه دوري بزنم اعصابم خورد بود خلاصه يه جوراب ساپورت پام كردم {ميدونين كه چيه نه از همونايي كه همه جاش بسته به جز جاي اصلي} و بدونه سوتين يه مانتو هم روش پوشيدمو زدم بيرون خيابون خيلي خلوت بود نوك پستونام قشنگ معلوم بود ادم كه حشري ميشه از ديونه هم ديونه تر ميشه ديدم راست ميگه اخه خودم يه دفعه حشري شده بودم ميخواستم دست خالم كار بدم گفتم خوب اين چه ربطي به اون پير مرده داره &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گفت همين جوري رفتم تا رسيدم به مغازه اون ديدم تنها گفتم برم يه كم لاس خشكه بزنم ولي اون از من زرنگ تر بود تق منو زد گفتم خوب داره جالب ميشه رفتم تو مغازشو گفتم سلام اقا مجتبي گفت سلام ليلا خانم اين طرفا ديدم از همن اول داره منو با نگاش ميخوره ............................ادامه دارد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-1889875054187189522?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/1889875054187189522/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=1889875054187189522' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/1889875054187189522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/1889875054187189522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/blog-post_8815.html' title='منو ليلا جون قسمت سوم'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s72-c/jennifer_lopez242_yovo.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-6639791481112439457</id><published>2007-07-03T23:05:00.001-07:00</published><updated>2007-07-03T23:09:36.727-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s1600-h/jennifer_lopez242_yovo.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s400/jennifer_lopez242_yovo.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5083219470140474834" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;  &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;چقدر قشنگ ساك ميزد كيرمو تا ته ميخورد دوباره در مياورد تخمامو ميليسيد مثل يه زني كه عمري شغلش ساك زدن بود خلاصه به زور كيرمونو از دهنش در اورديمو گفتم ليلا برگرد و بخواب رو مبل كيرم داره مي تركه اونم گفت جون سامان از عقب نه بذار من يه كم حال كنم بعدا هر كار دوست داري بكن گفتم از عقب مي خوام بكنم تو كس تنگت اون گفت جون به حالت سگي خوابيدو ماهم از عقب فرستاديم تو كسش اينقدر تنگ بود كه فكر ميكردي داري پرده شو ميزني ليلا هم هي جيغ ميكشيد ديگه گوشم درد گرفته بود كيرمم از بس عقب جلو كرده بود داشت اتيش مي گرفت برش گردوندمو پاهاشو انداختم روي شونه هام مشغول شدم به كس ليسي اين قدر ترشح داشت تمام صورتمو خيس كرده بود بازبونم چوچولشو پيدا كردم ليلا ديگه داشت ارضا مي شد واسه همين يه گاز كوچيك از كسش گرفتم يه جيغ كشيدو ارضا شد ولش كردم تا حالش خوب بشه رفتم ماهواره رو روشن كردم و زدم اسپايس دو تا مرده داشتن يه زنه رو ميكردن رو به ليلا كردمو گفتم اين جوري دوست داري زنگ بزنم دوستام بيان گفت نه تورو خدا جون هركي دوست داري اين كارو نكن من كه ديدم حسابي ترسيده گفتم با با شوخي كردم رفتم طرفشو يه لب ازش گرفتم گفتم تو فقط مال مني مگه نه گفت مي دونستم اين قدر نامرد نيستي يه نگاه به كيرم كرد و سرشو بر پايين تا ساك بزنه گفتم نه پا شو بريم رو تخت خلاصه در اغوش هم رفتيم توي اتاق خواب خواهرم &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" &gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;69&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;خوابیدیم اون واسه منو میخورد منم واسه ي اونو كس كه نبود از عسلم خوش مزه تر اينقدر كسشو خوردمو انگشت كردم توش كه حسابي گشاد شده بود اول يه انگشتي بود اخرش سه تا انگشتم راحت رفتو امد ميكرد ليلا&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;اينقدر لذت ميبرد كه بي خيال ساك زدن شده بود بلند شدمو پاهاشو بلند كردمو كيرمو رسوندم به كسش واي الان كه دارم اون صحنه رو به ياد ميارم كيرم دوباره راست شده كيرمو با يه فشار كوچيك فرستادم تو واي كه چقدر لذت بخش بود يه 10دقيقهاي تلنبه زدمو ديدم داره ابم مياد كيرمو از تو كسش دراودمو ابمو رختم رو كسش ديگه نا نداشتم حتي حرف بزنم همون جا گرفتم روي تخت خوابيدم نزديكاي ظهر بود كه از شدت گرسنگي بيدار شدم ساعت و ديدم 12.15 بود رفتم سر يخچال يه كم اب ميوه خوردمو بعد رفتم حموم بيچاره كيرم هنوز هم بي حسي تو تنش بود يه دوش گرفتم اومدم بيرون&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;از ليلا هم خبري نبود يه تي شرت سفيد با يه شرتك تن كردم رفتم پايين دم خونه ليلا جوندر خونشون باز بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;واي چي ميديدم حسابي به خودش رسيده بود يه تاب تنش بود با يه شلوار لي تنگ كه حسابي كسو كونش معلوم بود از پشت رفتم چسبيدم بهش يهو يه جيغ كشيد برگشت ديد منم گفت الهي كيرت ديگه نخوابه منم گفتم بهتري تو گفت اره جون خودت ديگه نمي تونم درست راه برم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گفتم مگه مي خواي جايي بري گفت رفتم سر كوچه از سوپري يه كم وسيله بخرم مرديكه پير ولم نمي كنه ميگه بايد بيام بكنمت گفتم همين جوري بدون هيچي پسر خاله شد گفت هيچي كه نه يه چند باري شيطوني كرده گفتم اها پس خانم جنده تشريف دارن گفت نه به خدا سامان مي دوني چي شده بود يه چند وقت پیشبا شوهرم دعوام شده بود يه 2 هفتهاي باهم سكس نداشتيم منم كه خيلي اتيشم تنده سر ظهر گفتم برم بيرون يه دوري بزنم اعصابم خورد بود خلاصه يه جوراب ساپورت پام كردم {ميدونين كه چيه نه از همونايي كه همه جاش بسته به جز جاي اصلي} و بدونه سوتين يه مانتو هم روش پوشيدمو زدم بيرون خيابون خيلي خلوت بود نوك پستونام قشنگ معلوم بود ادم كه حشري ميشه از ديونه هم ديونه تر ميشه ديدم راست ميگه اخه خودم يه دفعه حشري شده بودم ميخواستم دست خالم كار بدم گفتم خوب اين چه ربطي به اون پير مرده داره &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;گفت همين جوري رفتم تا رسيدم به مغازه اون ديدم تنها گفتم برم يه كم لاس خشكه بزنم ولي اون از من زرنگ تر بود تق منو زد گفتم خوب داره جالب ميشه رفتم تو مغازشو گفتم سلام اقا مجتبي گفت سلام ليلا خانم اين طرفا ديدم از همن اول داره منو با نگاش ميخوره ............................ادامه دارد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-6639791481112439457?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/6639791481112439457/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=6639791481112439457' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/6639791481112439457'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/6639791481112439457'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/69-10-12.html' title=''/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp0.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Ros5LREShdI/AAAAAAAAAAs/ipC2ppXnx4o/s72-c/jennifer_lopez242_yovo.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-8054215351204189491</id><published>2007-07-03T02:06:00.001-07:00</published><updated>2007-07-03T02:15:37.713-07:00</updated><title type='text'>منو ليلا جون قسمت دوم</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp3.blogger.com/_L6FP4zshP3w/RooTaREShcI/AAAAAAAAAAk/seiE4_19OKU/s1600-h/fake-neve_campbell-497-med_x.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp3.blogger.com/_L6FP4zshP3w/RooTaREShcI/AAAAAAAAAAk/seiE4_19OKU/s400/fake-neve_campbell-497-med_x.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5082896471419946434" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;ميگفت&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;تند تر بكن ....واي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" &gt;  .... &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;مردم واي .....يه 5 دقيقه اي مشغول بودم تا اين كه خسته شدم ازش كه اون&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;ادامه بده واسهي همين من خوابيدم زيرو اون امد رومو شروع به بالا پايين&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;رفتن واي كه چقدر لذت بخش بود ناكهان ديدم صداي گريه بچه اش&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" &gt;&lt;!--[if gte vml 1]&gt;&lt;v:shapetype id="_x0000_t75" coordsize="21600,21600" spt="75" preferrelative="t" path="m@4@5l@4@11@9@11@9@5xe" filled="f" stroked="f"&gt;  &lt;v:stroke joinstyle="miter"&gt;  &lt;v:formulas&gt;   &lt;v:f eqn="if lineDrawn pixelLineWidth 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 1 0"&gt;   &lt;v:f eqn="sum 0 0 @1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @2 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @3 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @0 0 1"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @6 1 2"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelWidth"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @8 21600 0"&gt;   &lt;v:f eqn="prod @7 21600 pixelHeight"&gt;   &lt;v:f eqn="sum @10 21600 0"&gt;  &lt;/v:formulas&gt;  &lt;v:path extrusionok="f" gradientshapeok="t" connecttype="rect"&gt;  &lt;o:lock ext="edit" aspectratio="t"&gt; &lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id="_x0000_i1025" type="#_x0000_t75" alt="" style="'width:13.5pt;"&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if !vml]--&gt;&lt;img src="file:///C:/DOCUME%7E1/soheil/LOCALS%7E1/Temp/msohtml1/01/clip_image001.gif" shapes="_x0000_i1025" height="18" width="18" /&gt;&lt;!--[endif]--&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;رفته&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;اسمون جيغ كه نمي كشيد نعره ميزد ليلا كه خيلي ترسيده بود سريع لباساشو تن&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;كرد رفت پايين حسابي حالم گرفته شد يه چند دقيقه اي وايستادم ديدم دختره&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;شم اومد خونه خلاصه بي خيال شدمو يه كم با ماهواره سر گرم شدمو مجبور شدم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;خودم به كيرم يه حالي بدم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" &gt;  &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;گلها رو اب دادم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;راه افتادم برم خونه رفتم ماشينو روشن كردم كه ديدم ليلا جون به بهانه ي&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;اشغال گذاشتن اومده دمه در اومد نزديك ماشين ازمن عذر خواهي كرد گفت انشا&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;الله فردا جبران ميكنم منم واسهي اين كه حاله شو بگيرم شمارهمو دادم بهشو&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt;گفتم بعدا صحبت مي كنيم از اونجا دور شدم رفتم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="FA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;تو&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;راه يه كم كس چرخ زدمو ديدم موبايلم زنگ زد ديدم شماره غريبه مطمئن بودم&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;ليلا هست گفتم بفرماييد ديدم بله خودشه ليلا جون بود كه با اون صداي نازش&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr" style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);font-size:130%;" lang="AR-SA" &gt;گفت سلام عزيزم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;گفتم سلام گفت خوبي گفتم ممنون شما گفت نشناختي گفتم گفت بابا منم ليلا گفتم خوب چه خبر خوب حال ما رو ميگيري &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;حالا يه دقيقه واي مي ستادي چي مي شد گفت واقعا اگه يه دقيقه ادامه ميدادم غش مي كردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;چي مي گشن دوست دخترات خوب شد بچم بيدار شد رفتم گفتم پس اگه زجر مي گشي مجبور نيستي ادامه بديم خداحافظ گوشي رو قطع كردم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;و باتريشو در اوردم تا نتونه دوباره زنگ بزنه بعد يه دو سه ساعت دوباره روشن كردم هنوز 5 دقيقه نگذشته بود ديدم دوباره زنگ زد گفت بابا چرا ناراحت شدي من زجر شو دوست دارم ديگه وگرنه كرم نداشتم كه شوهرم بود گفتم خوب حالا كي تلافي ميكني اگه اين دفعه خواستي يه حال اساسي به كست بدم بچه ها&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;بفرست خونه يكي باشه گفت همين كارم كردم فردا شوهرم با بچه ها ميرن&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;شهرستان خونه پدر شوهرم شون من ميمونم و تو تا يك هفته گفتم پس كست حسابي حال ميكنه چون مي خوام روزي 3 4 بار يه حال بهش بدم گفت جون من تا فردا نميرم خوبه گفتم نميميري چون مي خواي به كير من برسي حالا چه جوري شوهرتو راضي كردي كه تنها بموني گفت مجبور شدم بگم كلاس دارم اخه ميرم فني حرفهاي كلاس &lt;span style=""&gt; &lt;/span&gt;بعد مجبور شدم يه دست واسش ساكم بزنم گفتم پس ساكم ميزني گفت تو جون بخواه ولي واسهي اون نه بابا پروميشه&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;فتم پس من فردت اساسامو جمع ميكنم به بهانه رفتن سفر ميام اونجا گفت پس منتظرم باباي گفتم خدا حافظ رفتم خونه به مامانم گفتم فردا مي خوام يه هفته برم يه تور 5 روزه از بابا واسم پول ميگيري گفت اره عزيزم گفتم مرسي رفتم همه ي وسايلم رو جمه كردم مثلا مي خوام برم گردش واي چه گردشي&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;خلاصه به زور شبو صبح كردم يه پول حسابي هم از بابام گرفتم صبح يه ا‍‍‍ژانس گرفتم رفتم يه عالمه خوراكي گرفتمو رفتم خونه خواهرم&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;ديدم شوهر ليلا جون هنوز نرفته رفتم بالا وسايلو جابه جا كردم و رفتم حموم يه صفاي اساسي به كيرم دادم اومدم بيرون ديدم ماشين جواد ( شوهر ليلا )نيست رفتم صدا زدم ليلا خانم اومد بيرونو گفت جانم گفتم سلام رفتن گفت سلام اقا سامان اره خواهرت شون 2 روز رفتن اوضا اومد دستم گفتم ممنون خدا حافظ اومدم از بالا داشتم نگاه مي كردم ديدم يه خانم خوشگل از خونش اومد بيرون منم لخت شدم مي دونستم الانه كه بياد بالا يه اسپري اساسي هم زدم به كيرم هنوز 5دقيقه نگذشته بود ديدم زنگ ميزنه رفتم از چشمي در نگاه كردم ديدم خودشه در و باز كردم و پريديم توي بغل هم واي كه چقدر خوشگل شده بود واي چه ارايشي هم كرده بود شروع كردم به خوردن لبش و اونم كير راست ما رو گرفت دست شو شروع كرد به مالوندن من ديدم همين جوري پيش بريم همون دم در ابم مياد يواش يواش رفتيمو رسيديم به مبل لباشو ول كردم و مشغول در اوردن لبسش شدم اينقدر هول بود سوتينم نبسته بود پيرهنشو از تنش در اوردم و اونم مشغول شد به ساك زدن ماهم مشغول ماليدن پستوناش واي كه چقدز نرم بود&lt;span style=""&gt;  &lt;/span&gt;......................................ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl"&gt;اميد وارم خوشتون اومده باشه اگه دوست داشتين ميتونين نظر هم بدين&lt;br /&gt;&lt;span dir="ltr"  style="font-size:130%;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-8054215351204189491?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/8054215351204189491/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=8054215351204189491' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/8054215351204189491'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/8054215351204189491'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/blog-post_03.html' title='منو ليلا جون قسمت دوم'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp3.blogger.com/_L6FP4zshP3w/RooTaREShcI/AAAAAAAAAAk/seiE4_19OKU/s72-c/fake-neve_campbell-497-med_x.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-554090122911436115</id><published>2007-07-01T05:44:00.000-07:00</published><updated>2007-07-01T05:46:14.998-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='خيلي دوستون دارم'/><title type='text'>منو ليلا جون قسمت اول</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منو ليلا جون&lt;br /&gt;ليلا جون با شوهرش و دو تا بچه هالش مستاجر خواهرم شون هستن من بيشتر موقع ها ميرم خونه خواهرم  توي همين رفت و امدا بود كه ليلا جونو تو اپارتمان ديدم از قيافه ليلا واستون بگم قد190صورتي بسيار سفيد باچشمهاي عسلي و ابروهاي ماهوارهاي هيكل جنيفر لوپز كون كه ديگه نگو يك متر طول حالا اصل ماجرا يه روز داشتم برمي گشتم خونمون كه ديدم ليلا جون هم داشت با بچه هاش مي رفتن خونه مادرشون (بابا بعدن فهميدم) كه از شانس خوب من خوردن به تور من ما هم كه فردين با يه عالمه خايه مالي تونستيم سواره ماشين كنيم شون واي همين كه ليلا نشست توي ماشين پاپي بلند شد سلام كنه( بابا پاپي اسمه چيزمه ديگه چيز....)حالا شانس اورديم شلوار لي تنم بود ضايع نشديم حالا... ليلاجون بچه هاشو نشوند عقب خودشم اومد جلو ور دل ما نشست گفت اقا سامان مزاحم شما شديم ما گفتيم نهبابا اين حرفا چيه به چون اگه از اين حرفا بزنين ناراحت ميشما اقا هنوز راه نيوفتادكه پسر ليلا جون كه از دخترش كوچيكتر بود بند كرد به عروسكه پشته ماشين ليلا جون  روش برگردوند وبه گفت احمد بشين عمو دعوا ميكنه ها كه ما باز فردين بازيمون گل كرد برگشتم تا عروسكو بگيرم بدم به بچه  از اونجايي كه مشغوله رانندگي بودم نتونستم درست ببينم به جايي كه عروسكو بگيرم دستم خورد به مه مه  هاي درشت ليلا جون يه هو همن جا يه توقف كوتاه كرد برگشتم ببينم چي شده كه نگو ليلا جونم يه كم تنش مي خواريد يه نگاه معني داري به ماكرد كه (به ادم ميگفت چرا معتلي بيا بكن ديگه) ما هم  يه لبخند زديمو عروسكو گرفتيم داديم به بچهه گفتيم بعدن جبران ميشه  يه اهنگه محسن يگانه هم گذاشته بوديم خلاصه توراه هم به بهانه ي دنده عوض كردن دستمونو ميماليديم به رونهاي نرم ليلا جون  اونم كه بدش نيومده بود كه مونده بود بشينه سر سر دنده  تا رسيدم دم خونه مامانش و اونها پياده شدن ليلا جون با ما يه خداحافظي معمولي كردو رفت بعد از گذشت 3 هفته از اون  ماجرا خواهرم با شوهرشو بچه اش مي خواستن برن سفر وكليد خونه شونو دادن به من كه برم به گلها اب بدم به پرندهاشم غذا بدم خلاصه بعد از بدرقه خواهرم شون اماده رفتن به طرف ليلا جون شدم  رفتم حمام و يه دوش گرفتم و يه صفايي هم به خودمو پاپي داديم خلاصه تريپ شده بود دختر كش مامانم بهم گفت سامان با كي قرار داري كه اين قدر به خودت رسيدي  ما گفتيم بابا اين حرفا چيه ميرم يه چرخي با ماشين بزنم و بيام  مامانم گفت پس مواظب خودت باش منم كفتم ok زدم بيرون رسيدم در خونه خواهرم مي دونستم كه شوهر ليلا خونه نيست  و دخترشم مدرسه است  پس فقط ميموند كه يه جوري بفهمه من خونم خلاصه رفتيم خونه تا به قناري ها غذا بدم  كه ديدم زنگ ميزنن گفتم كي ميتونه باشه رفتم از چشمي در نگاه كردم  واي ..... چي ميدم يه فرشته ديدم صدا ميكنه ميگه مهديه جون چيزي جا گذاشتين برگشتين (بابا مهديه خواهرمه )منم سريع درو باز كردم واي چي ميديدم يه حوري بهشتي بدونه روسري جلوم وايستاده بود همون جا مي خواستم بغلش كنم ديدم نمي شه شلوارم پاش نبود فقط يه دامن تنش بود با يه تاب قرمز كه سفيديشو چند برابر ميكرد گفتم سلام منم اومدم پرنده هارو غذا بدم  گفت واي شمايين فكر كردم خواهرتون  هستن ببخشيد  ديدم داره مرغ از قفس ميپره گفتم ليلا خانه شما نمي دونين اين غذاي پرنده ها كجاست  هرچي مي گردم پيداشون نمي كنم  گفت فكر كنم بايد تو اشپز خونه باشه من هم از فرصت استفاده كردم گفتم مي تونين بهم نشون بدين گفت اخه من چيزي تنم نيست  برم يه چيزي به پوشم بيام گفتم بابا منو مثل برادر اين حرفا چيه كه اونم گفت باشه الانم كه به غير از ما كسي نيست اشكالي نداره گفتم پس پسرتون كجاست يه نگاه معني داري كردو گفت خوابوندمش من كه ديدم بابا خانم خودش راضيه ازپشت سرش رفتم تو اشپز خونه ديدم خم  شده داره كابينتو ميگرد چون هيچي تنش نبود تا چاكه كسه شو ديدم پاپي هم كه پاشده بود داشت شلوارمو پاره مي كرد ديدم بهترين موقعيت هستش از پشت چسبيدم بهشو سينه هاشو گرفتم شروع كردم به ماليون&lt;br /&gt;سينه هاي گندش يه اخ گفت كه همون جا مي خواست ابم بياد كه جلوي خودمو گرفتم همن جور كه داشتم ميماليدمش  در گوشش گفتم ليلا جون بيا بريم توي اتاق خواب كه اونم گفت نه همين جا خوبه منم مجبوري قبول كردم بلندش كردم گذاشتمش روي ميز نهار خوري شروع كردم ازش لب گرفتن واي كه چه لبهاي خوشگلي داشت تا مي تونستم خوردمش بعد تاپ شو از تنش در اوردم  وسوتين شو باز كردم شروع كردم مثل بچه ها شير خوردن چون به بچه اش شير مي داد يه دل سير شير خوردم واي كه چه قدر خوشمزه بود ليلا كه صداش تا 4تا كوچه هم اون طرف تر ميرفت بعد خوابوندمش روي ميز نهار خردي و رسيدم به دروازه ي بهشتي واي اصلا فكر نمي كردم اين قدر تميز باشه شروع كردم از نافش خوردنو رفتم پايين وقتي رسيدم به كسش چندتا فوتش كردم و زبونمو چندبا كشيدم ليلا از شدت لذت چندتا جيغ كشيد و ارضا شد منم شروع كردم از اون اب بهشتي حسابي خودمو سير كردم همن جور كه داشتم ليس ميزدم ليلا جون گفت عمه تو گاييدم بسه داغونم كردي چند لحضه واستا دوباره شروع كن من كه از اين حرفش حسابي ناراحت شدم  تو دلم گفتم وقتي متكا رو گاز گرفتي مي فهمي  ولش كردمو رفتم سمت حال رسيورو روشن كردم رفتم سر كانال اسپايس  كه داشت سكس 3تا مردو بايه زن نشون مي داد خواستم منم همين كارو روي ليلا پياده كنم وزنگ بزنم به دوستام بيان دهنشو بگان اما دلم سوخت واسش بعد چند دقيقه ديدم خانم تشريف شو اورد منم رومو اون ور كردم گفتم مثلا قهرم اونم اومد خايه مالي گفت ببخشيد اگه اون حرفو بهتون زدم بابا شوخي كردم اخه من عادتمه كه وقتي ارضا مي شم كسي ديگه نبايد بهم دست بزنه تا حالم خوب شه گفتم والا ما تا حالا اين جوري شو نديدم  بهش گفتم حالا چي ادامه مي دي يا نه گفت اره سامان جونم تا اون كيرتو نكنم توكسم كه ولت نمي كنم اينو گفتو اومد بغلم نشستو مثل توي ماهواره كه زنه داشت كير مرد رو ساك ميزد اونم گفت اجازه هست منم كه شلوار لي پام بود بلند شدم شلوارمو دراوردمو پاپي رو دادم دستش گفت واي چه كير گندهاي داري شوهره من كه 2برابر سن تورو داره كيرش در بابر اين دودوله و شروع كرد به خوردن الانم كه دارم اينو مي نويسم وياد اون روز افتادم كيرم باز راست شد واي اين قدر قشنگ مي خورد كه از ده تا كس كردن بيشتر بهم حال مي داد يه 5 دقيقه اي داشت مي خورد كه ديدم داره ابم مياد بهش گفتم ابم داره مياد ولي اون ول كن نبود همون جوري ميخورد تا ابم اومد همشو غورت داد گفت ممنونم من گفتم من بايد از شما تشكر كتم گفت نه بابااين حرفا چيهيهكم كه حالم خوب شد ليلا جونو هم.ن جا روي مبل خوا بوندمشو دوباره شروع كردم به خوردن كسش واي اون دفعه كه نذاشت درستو حسابي  بخورمسش ولي اين دفعه به جاي همتون خوردم انگشتمو كردم توي كسش ديدم بابا چقدر تنگه گفتم ليلا جون بريم توي اتاق خواب گفت بريم با هم بلن شديمو بردمش روي تختو پاهاشو دادم بالا واي كه چه صحنه اي شده بود ليلا گفت تو رو خدا يواش من گفتم باشه كيرمو با كسش ميزون كردمو يه فشار كوچولو دادم و نصفه كيرمو فرستادم تو واي كه چقدر تنگ بود يه كم واستادم تا عادت كنه بعد شروع كردم به تلمبه زدن ليلا جون هي اخ  اف ميكرد و ميگت &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-554090122911436115?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/554090122911436115/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=554090122911436115' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/554090122911436115'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/554090122911436115'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/blog-post_01.html' title='منو ليلا جون قسمت اول'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7174944941012817816.post-8216143603619139613</id><published>2007-07-01T05:32:00.000-07:00</published><updated>2007-07-01T05:37:21.199-07:00</updated><title type='text'>منو ليلا جون</title><content type='html'>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://bp2.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Roef6xEShaI/AAAAAAAAAAU/_kqbHe6LxiM/s1600-h/nancy137.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://bp2.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Roef6xEShaI/AAAAAAAAAAU/_kqbHe6LxiM/s320/nancy137.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5082206536463451554" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin: 0cm 1.2pt 12pt; text-align: left; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color: rgb(49, 49, 49);" lang="AR-SA"&gt;&lt;span style=""&gt;سلام بچه ها از اين كه از سايتم ديدن كردين متشكرم راستي اگه دوست داشتين مي تونين نظر هم بدين ممنون &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7174944941012817816-8216143603619139613?l=bokontokos.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://bokontokos.blogspot.com/feeds/8216143603619139613/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=7174944941012817816&amp;postID=8216143603619139613' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/8216143603619139613'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7174944941012817816/posts/default/8216143603619139613'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://bokontokos.blogspot.com/2007/07/blog-post.html' title='منو ليلا جون'/><author><name>bokon tosh</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06279838868632642413</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://bp2.blogger.com/_L6FP4zshP3w/Roef6xEShaI/AAAAAAAAAAU/_kqbHe6LxiM/s72-c/nancy137.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
